موضوع:
درآمدی بر دستور زبان فارسی سال سوم راهنمایی
سال تحصیلی:
92-91
به اهتمام:
عنایت صادقی سرگروه ادبیات فارسی راهنمایی
انقلاب اسلامی ، پرتو امیدی رادر دل مردم تاباند.
چه چیزی تاباند؟ انقلاب اسلامی نهاد
شهید جهان آرا ، یک حرکت امام حسینی انجام داد.
چه کسی انجام داد؟ شهید جهان آرا نهاد
نکته: در قسمت گذاره ، مسند، مفعول ، تمیز (مسند مفعول می آید)
مسند:صفت یا اسم یا گروهی از اسم ها و یا ضمیری است که مفهوم ان به وسیله افعال ربطی (است – بود – شد – گشت –گردید ) به نهاد جمله نسبت داده می شود مانند: هوا سرد است.
در این جمله سرد به وسیله فعل ربطی "است" به هوا(نهاد) اسناد داده شده است.
نکته : راه شناخت مسند این است که : به اول فعل اسنادی کلمه های چگونه؟ یا چه طور؟ اضافه می کنیم و مسند را بدست می آوریم مانند : پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی آب و جواب مسند هستند.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد. چگونه خواهد شد؟ مشک فشان مسند
نکته: اگر "شد" به معنی "رفت" بکار رود فعل اسنادی نیست ونیاز به مسند ندارد.مانند:
که به باغ آمد از این راه واز آن خواهد شد(خواهد شد=خواهد رفت)
اگر فعل های "است ، هست و بود "به معنی وجود داشتن به کار روند غیر اسنادی هستند و مسند
نمی پزیرند مانند:
در این مسیر که بتوانیم به سلامت بگذریم
اگر فعل های "گردید و گشت" به معنی چرخیدن به کار رود غیر اسنادی هستند و مسند نمی پذیرند مانند: بس و روزگار
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گلستان مسند است(چگونه شود؟=گلستان)
مفعول : گروه اسمی است که کار بر انان واقع می شود معنی جمله را اتمام می کنند.
مانند: من دیروز سعید را در داخل خیابان دیدم
در این مثال عمل دیدن بر سعید واقع شده است، در زبان فارسی ، "را" نشانه مفعول است گاهی هم "را" نشانه مفعول نیست بلکه حرف اضافه است.
مانند علی را پرسیدند یعنی از علی پرسیدند
مفعول به دو صورت در جمله می آید
الف)مفعول مجرد: که بدون نشانه ی را به کار می رود و به صورت مجرد به کار می رود و این نوع مفعول مفهوم اسم جنس را می رساند
مانند :کتاب گلستان را خریدی ؟ نه ولی چهار کتاب دیگر خریدم
ب) مفعول رایی: که اسم با گروه اسمی یا ضمیری است که پس از آن نشانه مفعول "را" می آید اسم خاص و اسم معرفه چون مفعول شوند به "را" نیاز دارند
مانند: داریوش را دیدم
امروز گل زیبایی را به خانه معلم هدیه دادم
دزد ، کیف پول سعید را ربود
همه ی ما مولوی ، عارف بزرگ قرن هشتم هجری را به نسبت میشناسیم
تو "را" می شناسند
نکته : راه تشخیص مفعول این است که به فعل چه چیزی را ؟یا چه کسی را ؟ اضافه می کنیم و مفعول در جواب در چیزی را ؟ یا ((چه کسی را به می آید ))
هم تو را میشناسی هم تمام شهیدان تو را می شناسند
چه چیزی را میشناسی : گل های این باغ
تمیز:
تمیز اسمی است که در جمله نسبت مبهمی را مشخص می کند فعل های که مفهوم گمان ،پندار،نامیدن ،تبدیل کردن و دگرگون کردن را می رسانند علاوه بر مفعول به کلمه ی دیگری نیاز دارند که تمیز نامیده می شوند .
مانند : رستم را جهان پهلوان خوانده اند
روشنفکران جامعه را باید پیشروان جامعه نامید
بدل
وقتی اسم در جمله بدل واقع می شود نقش بدلی را می گیرد. بدل اسم یا صفت یا گروهی از آنهاست که بعد از اسم دیگری (بدون کسره ی اضافه) می آید و یکی از ویژگی های آن را بیان می کند یا توضیحی درباره ی آن می دهد به اسمی که بدل پس از آن می آید مبدل منه (به معنی :بدل ار آن) گفته می شود.
ماننده : بهار آخرین شاعر کهن گرا از بزرگترین قصیده سرایان فارسی است .
نیما ، پدر شعر نوین ایران ، را ((عقاب یوش)) نامیده اند.
معولاَ بدل بین دو ویرگول قرار می گیرد.
نکته برای شناخت بدل در بین بدل و کلمه قبل از آن واژه ی ((یعنی)) قرار می دهیم .
مانند : من خویشتن،،اسیر کمند نظر شدم
من یعنی خویشتن ،اسیر کمند نظر شدم خویشتن بدل
ترکیب اضافی و ترکیب وصفی
مضاف الیه
مضاف الیه اسم گروه اسمی است که به دنبال اسم دیگری می آید ، اسمی که در اول می آید ((مضاف)) و اسمی که به دنبال آن می آید ((مضاف الیه )) نامیده می شود. بین مضاف و مضاف الیه کسره وجود دارد ترکیب حاصل را ((اضافی)) و به کسره ((کسره اضافه)) می گویند.
مانند :
پدر من ،کیف رضا ، وطن ما
در برخی از ترکیب های اضافی بر عکس این حالت مضاف پیش از مضاف الیه می آید مانند دانشسرا (در اصل : سرای دانش) ، کارخانه (در اصل : خانه کار ) کتابخانه (در اصل خانه کتاب ) بوده است .
نکته : اگر مضاف الیه ضمیر پیوسته مفرد (ـــــَ م ، ــَ ت ، ــَ ش ) باش کسره ی مضاف بر اثر برخورد (دو مصوت حذف می شود مانند : کتابم ، کتابش ،کتابش ، ولی با ضمیر های پیوسته جمع کسره باقی می ماند.
مانند : کتابمان ، کتابتان ، کتابشان –
تا نشود راز تو چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار
ــَ ش در پدرش مضاف الیه است
صفت :
صفت کلمه ای است که یکی از ویژگی های اسم مانند بزرگی ، کوچکی ، نرمی ، زبری ، بو ، مزه ، شکل و .... را بیان می کند. اسمی که صفتی بر آن ذکر می شود موصوف نام دارد مانند :
نکته : موصوف در یک جمله می تواند نهاد ،مفعول،متمم باشد.
من با پدر مهربانم به مدرسه رفتم مهربان صفت است و کلمه ی پدر موصوف که در این جمله متمم است.
نکته : در دستور زبان فارسی هر گاه دو کلمه به وسیله کسره ای به هم مربوط شوند در اصطلاح به آن ((ترکیب)) می گویند.
روش شناخت ترکیب وصفی از ترکیب اضافی
1-اگر در بین دو جزء ترکیب ویرگول (،) و به آخر ترکیب فعل ((است)) اضافه کتیم یک جمله اسنادی ساخته می شود اگر این جمله معنی بدهد ، ترکیب وصفی خواهد بود در غیر این صورت ترکیب اضافی است .
مانند : دانش آموز با هوش دانش آموز ،با هوش است جمله ی ساخته شده معنی می دهد پس ترکیب وصفی است .
2- اگر در آخر ترکیب (نز)) اضافه کنیم و معنی بدهد ترکیب وصفی است و در غیر این صورت اضافی است مانند دل دردمند + تر معنی میدهد ترکیب وصفی
پدر علی + نز معنی نمی دهد ترکیب اضافی
نکته : اضافه را از لحاظ معنایی می توان به صورت های زیر ذکر کرد :
1)اضافه تشبهی : مانند لعل لب ، نرگس چشم ، سرو قد
2)اضافه استعاری : مانند قلم سرنوشت ، چشم حقیقت
3)اضافه اقترانی مانند : دست ادب
4) اضافه ملکی مانند : کتاب مریم
5)اضافه بیانی : مانند رود کارون
قید
قید کلمه ای است که فعل را به یکی از مفهوم های زمان ،مکان ، حالت ، تکرار ، کیفیت ، تاکید وابسته می کند.
مانند :رابعه به خانه رفت و نماز کردی و بر پا بودی
قید از لحاظ معنی و مفهوم اقسامی دارد
1)قید زمان: مانند دیروز-امروز-فردا-پیوسته-فورأ او فورأ به خانه رفت
2)قید مکان: مانند این جا-آن جا-نزدیک-شرقأ-جلو-پایین-قبلأ-بالا اسفندیار جلو رفت
3) قید چگونگی (کیفیت) : خوب-زشت-زیبا-آسان-به سرعت-به کندی او به سرعت گذشت
4)قید حالت :مانند نالان-دوان-خندان-افتان و خیزان علی دوان دوان آمد
5)قید پرسش : مانند کی؟-کجا؟-چرا؟-مگر؟-چون؟
بیاموز رفتار از طفل خرد که استعانت به دیوار برد
6)قید تکرار : مانند دوباره-باز-از نو-از دوباره
عالم پیر جوان خواهد شد
7)قید تأکید : مانند قطعأ-حتمأ-آینه-یقینأ
به حرفی که زد عمل می کند
8)قید نفی :مانند هرگز-هیچ وقت-اصلأ-ابدأ
به کارهای نادرست رو نمی آورد
در درس نوزدهم قصه ی تکرار آرش داریم که
جنگ ، جنگی نا برابر بود/ جنگ ، جنگی فوق باور بود/ کیسه های خاکی و خونی / خط مرزی را جدا کرد/دشمن بد عهد بی انصاف / با هجم بی امان خود / مرز ها را جا به جا می کرد
در اینجا : جنگی نا برابر ، کیسه های خاکی و خونی،دشمن بد عهد بی انصاف
هجوم بی امان : ترکیب وصفی هستند
ضمیر:
ضمیر کلمه ای است که در جایگاه اسم می نشیند و مانند اسم نقش های مختلفی را می پذیر . ضمیر به دلیل نیاز نداشتن به ذکر اسم یا پرهیز از تکرار آن در جمله می آید
مانند : محمد ،حسن را دید و مژده ای به او داد.
در این جمله ،او، ضمیر است که در جای در حسن "نشسته است" کلمه ی حسن مرجع ضمیر " او" است.
انسان های متفکر در سر نوشت جامعه مداخله می کنند آنان در زمان های بحرانی به کمک جامعه می شتابند.
اینجا ملاحضه می شود که هر گاه مرجع ضمیر مفرد باشد ، ضمیر مفرد و هر گاه مرجع ضمیر جمع باشد ضمیر به صورت جمع می آید.
اقسام ضمیر
1)ضمیر شخصی 2) مشترک 3) اشاره
ضمیر شخصی : ضمیر هایی هستند که جانشین اسم اشخاص می شوند ، ضمیرهای شخصی دارای مرجعی هستند که یا پیش از آنها میآید یا قرینه ای برای شناخت آنها وجود دارد.
ضمیرهای شخصی به دو دسته اصلی تقسیم می شود 1)ضمیرهای متصل(پیوسته) 2)ضمیرهای منفصل(جدا)
ضمیر های جدا به کلمه ی پیش از خود نمی چسبد: ولی ضمیر های پیوسته به کلمه پیش از خود می چسبد
ضمیر های جدا به 6 صورت زیر می آیند.
1)من (اول شخص مفرد) 4)ما (اول شخص جمع)
2)تو (دوم شخص مفرد ) 5)شما(دوم شخص جمع)
3)او ، وی(سوم شخص مفرد) 6)ایشان،نانآاقثبالایبالابغقفلاآنان،آنها(سوم شخص جمع)
ضمیر های شخصی جدا می توانند نقش های زبر را در جمله بگیرند.
1)نهاد مانند آنان می دانستند که ما نمی توانیم این کار را انجام دهیم
2)مفعول مانند تو را خیلی دوست دارم
3)مسند مانند کسی که این همه برایت زحمت کشید ، من بودم
4)متمم مانند به سبب اتفاقی که افتاده بود ، از ایشان معذرت خواستم
5) مضاف الیه مانند دست او را بوسیدم
ضمیر های پیوسته
ضمیر های پیوسته به اسم ،فعل،حرف و یا ضمیر دیگر می چسبد و به 6 صورت زیر می آیند
1) ـَ م (اول شخص مفرد) 4) ــ مان (اول شخص جمع)
2) ـَ ت (دوم شخص مفرد ) 5) ــ تان(دوم شخص جمع)
3) ـَ ش(سوم شخص مفرد) 6) ــ شان،نانآاقثبالایبالابغقف (سوم شخص جمع)
مثال
کتابم- کتابت - کتابش - کتابمان- کتابتان- کتابشان
ضمایر پیوسته اگر نقش مفعولی داشته باشند معمولأ به فعل می چسبند
مانند : امروز در خیابان دیدمش (یعنی او را در خیابان دیدم)
نکته : سه ساخت مفرد ضمیر پیوسته (م ، ت ، ش) اگر به آخر کلمات مختوم به مصوت " آ " یا " او" بیایند بین کلمه و ضمیر " ی " افزوده می شود مانند :
دستهایم– آرزویمان
ضمیر پیوسته بعد از اسم یا گروه اسمی ، نقش مضاف الیه را بر عهده می گیرد.
مانند: به خانه اش رفتم ، اتاق های خانه اش را دیدم
چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان
ت : مضاف الیه است مانند پدرت پدر تو